سلام.
با عرض پوزش از شما عزیزان، به دليل وجود اشكالاتي در سيستم بلاگفا مجبور شديم برخي از مطالبمان را حذف كنيم و در شماره بعد خواهيم آورد.همینطور این شماره با تاخیر بالا آمد. ببخشید
بعد از گذشت چند ماه از شروع فعاليتمان بيستمين شماره نشريه را هم در آورديم.
يادداشتي جالبي داريم راجع به دانشجوهاي بسيجي يا بسيجي هاي دانشجو.
از دانشگاه كه چند وقتي چهره منتقدان جديدي را بروز مي دهد. مثل اينكه آقاي قاضي ديگر جدي بايد يك فكر اساسي به حال دلسوخته هاي دانشگاه بكند. به هر حال گزارشي در اين رابطه كه يكي از دوستان زحمتش را كشيدند. آتش سوزي عجيب در بلوك 16 هم ديگر خبر اين شماره هست.

دانشجوهاي بسيجي يا بسيجي هاي دانشجو
اين روزها بسيج دانشجويي در آستانه انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي فعاليت خود را افزايش داده و در حاليكه هيچ گروه دانشجويي ديگري اجازه فعاليت سياسي در اين ايام را ندارد از فرصت هاي خود نهايت استفاده را مي كند.
در اينجا بناي اين را نداريم كه چرايي و چگونگي اين فعاليت ها را بررسي كنيم گرچه جاي بررسي هم دارد اما قصد داريم كه به اين نكته بپردازيم كه بين دانشجوهايي كه بسيجي هستند و بسيجي هايي كه دانشجو هستند تفاوت است و اين تفاوت در بازدهي كار بسيج دانشجويي نقش تعيين كننده اي دارد.
در بين اذهان عمومي لفظ دانشجو ويژگي هايي را به ذهن متبادر مي كند و لفظ بسيجي ويژگي هاي ديگري را. به گونه اي كه اكثر افراد بين آنان تناسبي نمي بينند، اما امروزه بسيج دانشجويي موضوعي غير قابل انكار است كه محبوب بودن آن بين دانشجويان دغدغه مهمي براي مسئولان است. مساله اي كه اكثرا به توفيق
نمي رسد. يكي از دلايل مهم آن هم به موضع و نگرش اعضاي آن ارتباط دارد.كساني كه قبل از اينكه دانشجو باشند، بسيجي هستند و نمي توانند ارتباط مفيد و سالمي با بدنه دانشجويان برقرار كنند و غرض مسئولان نقض مي شود. براي اين منظور لازم است كه دوستان بسيجي كه مي خواهند در بسيج دانشجويي فعاليت كنند ابتدا دانشجو بودنشان را باور كنند و ويژگيهاي دانشجو را درك كنند و بعد به فكر تزريق ايدههاي بسيجي به آن باشند تا بتوانند شخصيتي مطلوب و با فايده بيابند كه هم به درد دانشجويان مي خورد و هم به درد مسئولان ، و به اهداف عاليه بسيج هم نزديكتر مي شوند. اين نكته اي است كه اكثر بسيجي هاي دانشجو از آن غافلند و يك جمع محدودي براي خود تشكيل داده اند و باور كرده اند كه بچهها دوستشان ندارند و به هيچ وجه نخواهند داشت.

در جلسه ی سخنرانی آقای علی لاریجانی در دانشگاه قم بوی آتش می آمد
دانشجویان هر روز راه های جدیدتری برای بیان اعتراض خود نسبت به وضعیت دانشگاه پیدا می کنند. از آتش زدن دانشگاه تا تبدیل کردن نشست سخنرانی سیاسی آقای لاریجانی به مکانی برای طرح مشکلات دانشگاه. هر چند دو روش فوق تفاوت زیادی با هم دارند ولی هر دو موضوعات مشخصی را افشا می کنند. بسته بودن فضایی فرهنگی سیاسی دانشگاه و محدودیت های متنوعی که روز به روز به فضای دانشجویی دانشگاه قم تحمیل می شود، و از سوی دیگر ناکارامدی سیاست های مدیران دانشگاه و عدم پاسخگویی ایشان.
تا آنجا که من می دانم و به یاد می آورم این سومین سالی است که دانشجویان با آتش زدن گوشه ای از دانشگاه سعی می کنند اعتراض خود را نسبت به وضعیت دانشگاه بیان کنند. پیشتر یک آتش سوزی در یکی از کلاس های طبقه ی چهارم بلوک دانشگاه روی داده بود و سوختن دفتر حراست دختران دانشگاه (یا آنطور که حاج آقای سعیدیان مطرح کردند سوختن درب حراست دختران) را نیز اگر به آتش سوزی روز دوشنبه طبقه ی دوم بلوک 16 اضافه کنیم آمار عجیب غریب سه آتش سوزی عمدی در دانشگاه به دست می آید که غرابت موضوع به خودی خود، عمق آشفتگی، افسردگی و ناامیدی دانشجویان دانشگاه قم را در بهتر شدن وضعیت دانشگاه بیان می کند.
روز سه شنبه در حالی که آقای علی لاریجانی در سالن شیخ مفید دانشگاه مشغول شنیدن اعتراضات دانشجویان بود هنوز بوی سوختگی آتش سوزی روز گذشته در ساختمان بلوک 16 به مشام می رسید. هرچند جلسه ی آقای لاریجانی با موضوع بررسی قطعنامه ی اخیر شورای امنیت و وضعیت پرونده ی هسته ای ایران برگزار می شد ناگفته پیدا بود که آمدن ایشان به دانشگاه قم بی ارتباط با نامزدیش در مجلس شورای اسلامی از شهر قم نباید باشد. موضوعی که در بخش پرسش و پاسخ برنامه خود را بهتر نشان داد. هر چند مسولان برنامه ( به نظر می رسد برنامه را خود دانشگاه برگزار کرده باشد، مجری برنامه که کارمند دانشگاه بود، و مسئول سابق بسیج دانشجویی که او نیز ظاهرا یک سالی است کارمند دانشگاه شده در پای پله های سن وظیفه ی تذکر دادن به دانشجویانی را که ترجیح می دادند سوال هایشان را به جای اینکه به دست مجری برنامه دهند خودشان به آقای لاریجانی دهند را برعهده داشت.) سعی می کردند با خواندن سوالات بی ضرری مثل " نقش ایران را در عرصه ی بین الملل چگونه ارزیابی می کنید؟" جلسه ی سخنرانی را آرام به پایان برسانند اما عملا با این کار باعث شدند تا دانشجویان در ابتدا با رساندن سوال ها به دست خود آقای لاریجانی و سپس با پرسیدن سوال های شفاهی کنترل جلسه را خود به دست بگیرند. سوال هایی که از سوی مجری خوانده نمی شد بلکه مستقیما به دست خود آقای لاریجانی می رسید و یا شفاهی گفته می شد رنگ دیگری داشت، از این پرسش که ما تا به کی باید با حساسیت نسبت به مسئله ی فلسطین تاوان پس دهیم سر گرفته شد و به سوالی چون "شما یک اصولگرایید چرا اصولگرایان به آقای حسن خمینی اهانت کردند" رسید. و خدا را شکر یکی از دانشجویان دختر دانشگاه آنقدر درایت داشت که به جای آتش زدن میز و در و صندلی دانشگاه از مشاور بالاترین مقام سیاسی کشور و کسی که با توجه به فضای یک دست انتخابات در قم نماینده نشدنش ( و حتی شاید باید گفت رئیس مجلس نشدنش) بعید است بپرسد که "شمایی که در این سالن زیبا با فرش های قرمز پهن شده اش نشسته اید آیا ( به عنوان کسی که قرار است نماینده ی مردم شهر قم شوید) از وضعیت دانشجویان این دانشگاه خبر دارید؟"
دانشجوی دانشگاه قم بودن به خودی خود غم انگیز است ولی دختر بودن توی این فضا دیگر نه غم انگیز که وحشتناک است. پس بی دلیل نیست که شروع کننده ی این بلوای مسئولین، دختران باشند. پسران هم به نوبه ی خود نسبت به فضای بسته ی سیاسی فرهنگی دانشگاه معترض بودند.
شان آقای لاریجانی به عنوان نامزد شهر قم برای کسب کرسی در مجلس شورای اسلامی ایجاب می کرد تا به کنسرت اعتراضات دانشجویان که کمی خارج از دستور نیز به نظر می رسید توجه کند و قول های مساعدی بدهد، حتی وقتی یکی از دانشجویان در آخر جلسه رندانه به او گفت که ببخشید که ما بلد نیستیم سیاسی حرف بزنیم چون اینجا دو دبیرستان دخترانه و پسرانه است که به هم چسباندنشان و نباید از مایی که نشریه و انجمن اسلامی نداریم انتظار برخورد و سوال سیاسی داشته باشید اینطور پاسخ داد که" نه شما حرف هایی داشتید که می خواستید به گوش بعضی جا ها برسانید و من اشکالی در این قضیه نمی بینم" پاسخ داد. به هر حال شاید بعدها آقای لاریجانی مثل بسیاری دیگر از مردان سیاسی مملکتمان یادش نیاید که در اینجا روزی وعده هایی داده است اما امیدوارم مسئولین دانشگاه و در راس آن جناب آقای قاضی که در جلسه حضور داشتند پیام دانشجویان را گرفته باشند و در برخورد با دانشجویان دانشگاه قم تجدید نظر کنند.
با سلام به تمامي دوستان عزيز
چند صباحي بود که در فکر نوشتن يک متني براي سايت کلاغ بودم که بالاخره نوشتم...
خب امروز که دارم اين متن را مي نويسم 14/12/86 ساعت 5:28 (البته به ساعت کامپيوتر من) بعد از چند ساعتي که از حضور اقاي لاريجاني در دانشگاه ما مي گذره... نمي دونم اسم حرکاتي که افراد بيشماري بعد از اعتراض ان دختر به پا کردند را چي بذارم ولي خب بايد يک اسمي داشته باشه... مسخره بازي... لودگي... يا شايد هم ناداني…. توجه به اين نکته که تمامي ما دانشجويان دانشگاه قم هدف و مقصد يکساني را دنبال مي کنيم ولي هنوز ياد نگرفته ايم که تنها روش براي رسيدن به اهداف اتحاد و وحدت در مسائلي از اين قبيل است. زماني که اعتراض يک دانشجو با لودگي و ناداني دانشجويي ديگر همراه مي شود، مسئولان تنها کاري که مي کنند خنده به اين نوع اعتراض و ادامه فعاليت هاي گذشته است. و درباره اقاي لاريجاني که به زعم بعضي ها فکر کردند اينشان ناجي دانشگاه قم مي شوند در حالي که تنها به دليل جمع کردن راي و گسترش نفوذ خود، به مسائل داخلي دانشگاه علاقه نشان دادند و اگر فرض را بر اين بگيريم که از سمت شهر قم به مجلس راه پيدا کنند ديگر حضوري اين چنين از ايشان را در دانشگاه نخواهيم ديد و اينکه انتظار اصلاح وضعيت دانشگاه به دست فردي به غير از دانشجويان اين دانشگاه البته به نظر من يک کم رويايي است.
مسيحا